وبلاگ بچه های سقزوبلاگ بچه های سقز، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

وبلاگ بچه های شهرستان سقز

آموزش کاردستی پروانه به کودکان

  آموزش ساخت کاردستی پروانه برای کودکان   درست کردن کاردستی کودک راهی برای سرگرم کردن بچه ها و همچنین افزایش خلاقیت و نبوغ آنها است. همه بچه ها دوست دارند با اشیاء اطراف خودشان بازی کنند ما تلاش می کنیم این علاقه بچه ها را با ایده هایی ترکیب کنیم که با استفاده از آنها بتوانید کاردستی های زیبا خلق کنید. بدون شک بچه از اینکه در کنار والدین یا مربیان خود ساعتی را صرف درست کردن کارهای دستی کنند لذت می برند.   وسایل مورد نیاز برای ساخت کاردستی پروانه رول دستمال توالت کاغذ رنگی چشم های عروسکی گواش یا آبرنگ چسب و قیچی ماژیک وسایل تزیین تمام وسایلی که برای درست کردن این کاردستی احتیاج است از ساده تر...
31 فروردين 1397

70 تا ضرب المثل ایرانی

      1 با آل علي هر كه در افتاد ، ور افتاد . 2 با اون زبون خوشت، با پول زيادت، يا با راه نزديكت ! 3 با اين ريش ميخواهي بري تجريش ؟ 4 با پا راه بري كفش پاره ميشه، با سر كلاه ! 5 با خوردن سيرشدي با ليسيدن نميشي ! 6 باد آورده را باد ميبرد ! 7 با دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه ! 8 بادنجان بم آفت ندارد ! 9 بارون آمد، تركها بهم رفت ! 10 بار كج به منزل نميرسد ! 11 با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هيچكدام با هرهيچكدام هر دو ! 12 بازي اشكنك داره ، سر شكستنك داره ! 13 بازي بازي، با ريش بابا هم بازي ! 14 با سيلي صورت خودشو سرخ نگه ميداره ! 15 با كدخدا بساز، ده را بچاپ ! ...
15 اسفند 1396

قصه کودکانه دخترک آواز خوان

قصه کودکانه دخترک آواز خوان , دختری بود که با پدر و مادرش برای تفریح به جنگل رفته بودن پس از کلی بازی و تفریح دخترک پروانه خیلی خوشگلی را می بیند که دور سر او پرواز میکند... قصه کودکانه دخترک آواز خوان برای بچه ها قصه کودکانه دخترک آواز خوان , دخترک دلش می خواست که این پروانه را بگیرد و با خودش به خانه ببرد . به همین دلیل دخترک پروانه را به قصد گرفتتن دنبال کرد . دخترک خیلی خوشحال بود چرا که خودش را در گرفتن پروانه موفق می دید . همینجور که پروانه را دنبال می کرد و می خندید پروانه او را از پدر و مادر دور تر و دورتر می کرد . دخترک پس از ساعتی که پروانه را دنبال کرد و خسته شد تصمیم گرفت استراحتی کند. در حال استراحت...
7 اسفند 1396

قصه جوجه اردک زشت

قصه جوجه اردک زشت یکی از بعداز ظهرهای آخر تابستان بود . نزدیک یک کلبه قدیمی در دهکده ،خانم اردکه لانه اش را کنار دریاچه ساخته بود.   اون پیش خودش فکر می کرد: مدت زیادی هست که روی این تخم ها خوابیده ام . او تنها نشسته بود و بقیه اردکها مشغول شنا بودند .   کم کم تخم ها شروع به حرکت کردند و با نوکهای قشنگ کوچکشان پوسته ی تخم شان را شکستند . آنها یکی یکی بیرون آمدند اما هنوز خیس بودند و نمی توانستند که بخوبی روی پاهایشان بایستند. بزودی جوجه ها روی پا هایشان ایستادند و شروع به تکان دادن خودشان کردند.تا اینکه پرها یشان خشک شد خانم اردکه نگاهش به تخم بزرگی افتاد و پیش خودش گفت : اوه نه هنوز یکی از تخم ...
4 اسفند 1396

داستان جالب «خوک و گاو»

داستان جالب «خوک و گاو»   مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.کشیش گفت:بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم. خوک به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی. اما در مورد من چی؟...من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا... را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟می دانی جواب گاو چه بود؟جوابش این بود:شاید علتش این باشد که "هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"  ...
29 بهمن 1396

6 بازی خلاق برای کودکان!

    آیا می دانید بازی های کودکان تاثیر بسیار زیادی بر هوش و استعداد آینده آنها خواهد داشت؟در این مقاله به شش نوع از این بازی ها می پردازیم شن ‌بازی وسایل مورد نیاز:جعبه شن یا رفتن به کنار ساحل روش انجام کار:کودک دست‌هایش را داخل شن فرو می‌کند.وقتی خوب دست‌هایش پوشیده شد،از او بخواهید سعی کند تا انگشتان دو دستش از زیر شن‌ها همدیگر را بگیرند.همچنین از او بخواهید تا دست‌هایش را در زیر شن‌ها تکان بدهد.در مرحله بعد می‌توانید روی پاهای او را هم شن بریزید و همین فعالیت را با پاهایش انجام دهید. اتوبوس،کشتی یا قطار روش انجام کار:ممکن است برای عبور و مرور در ...
29 بهمن 1396

قصه کودکانه ملکه گل ها

      روزی روزگاری ، دختری مهربان در كنار باغ زیبا و پرگل زندگی می كرد ، كه به ملكه گل ها شهرت یافته بود . چند سالی بود كه او هر صبح به گل ها سر می زد ، آن ها را نوازش می كرد و سپس به آبیاری آن ها مشغول می شد . مدتی بعد ، به بیماری سختی مبتلا شد و نتوانست به باغ برود . دلش برای گل ها تنگ شده بود و هر روز از غم دوری گل ها گریه می كرد . گل ها هم خیلی دلشان برای ملكه گل ها تنگ شده بود ، دیگر كسی نبود آن ها را نوازش كند یا برایشان آواز بخواند . روزی از همان روزها ، كبوتر سفیدی كنار پنجره اتاق ملكه گل ها نشست . وقتی چشمش به ملكه افتاد فهمید ، دختر مهربانی كه كبوتر ها از او حرف می زن...
29 بهمن 1396