قصه آموزندهی الاغ سواددار
روزی بود و روزگاری بود. یک روز در زمان خسرو انوشیروان میان گروهی از مردم گفتگویی پیدا شد و باهم زدوخورد کردند. وقتی آنها را به دیوان عدالت بردند معلوم شد دو نفر باهم اختلاف داشتهاند و یکی از آنها دیگری را کتک زده، آنوقت چند نفر از دوستان به کمک آنیکی آمدهاند، چند نفر هم به کمک اینیکی و دعوای بزرگی پیدا شده. در حضور انوشیروان از کسی که باعث دعوا شده بود برسیدند: «چرا این مرد را کتک زدی؟» جواب داد: «این مرد به من ظلم کرده بود، مال مرا خورده بود، من هم او را زدم.» گفتند: «به تو ظلم کرده بود خوب بود شکایت میکردی و حق خود را میگرفتی نه اینکه خودت با او دعو...


