هری پاتر و سنگ جادو
خانوادهی آقای «دورسای» در انگلستان زندگی میکردند. آنها تنها یک فرزند به نام «دادلی» داشتند که بسیار شیطان و جیغجیغو بود. خانوادهی دورسای از جادوگری و افسون اصلاً خوششان نمیآمد و هیچ صحبتی دربارهی این مسائل نمیکردند. یک روز صبح، هنگامیکه آقای دورسای آمادهی رفتن به محل کار خود شد، یک گربه را دید که روی دیوار حیاط نشسته و به او خیره نگاه میکرد. همچنین در خیابان افرادی را دید که لباسهای عجیبوغریب پوشیده و شنل به دوش انداخته بودند و جغدهای زیادی که در آسمان پرواز میکردند. همهی آنها نشانگر ا...




