وبلاگ بچه های سقزوبلاگ بچه های سقز، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

وبلاگ بچه های شهرستان سقز

غول کج دست

غول کج دست یکی بود یکی نبود. یک غول بود که توی جنگل کاج بود. دستش کج بود. راه که می‏رفت، دست کجش می‏رفت توی دکان غول‏ها. یواشکی یه چیزی را کِش می‏رفت و به جایش یه میوه ‏ی کاج می‏گذاشت. غول‏ها هر روز می‏دیدند که دکانشان خالی می‏شود. کم کم پر از میوه ‏ی کاج می‏شود. قایم شدند و فهمیدند، کار غول دست کج است. به دست کج گفتند: «یا کجت را درست کن، یا از اینجا برو!» امّا دست کج هر کار کرد، کجش صاف نشد. غول ها هم گفتند: «برو از جنگل کاج بیرون!» دست کج از جنگل کاج رفت بیرون و آمد تو شهر آدم‏ها. گفت: «وای حالا چه‏ کار کنم، کجا برم؟» که ...
10 شهريور 1404
1