حسنک کجایی؟
گاوماما می کرد. گوسفند بع بع می کرد سگ واق واق می کرد. همه با هم فریاد میزدند حسنک کجایی؟ شب شده بود اما از حسنک خبری نبود ، حسنک مدت های زیادیاست که به خانه نمی آید . او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرتهای تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلویآیینه به موهای خود ژل می زند ، موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چوناو به موهای خود گلت می زند. دیروز حسنک با کبری چت می کرد. کبری گفتتصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند با او چت نکندچون او با پترس چت می کرد، پترس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت میکرد. پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کردهبود. او نمی دانست که سد تا چ...


